تبليغاتX
غم و شادی
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست
که یکم اون ور تر می تپه برای تو......
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم.. دستام
دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی...همیشه میمونی...خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن
اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود .. پلکهای مرطوب مرا باور کن ،
+| چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:58 توسط مانی |
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنندبعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخبعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستيبعضي ها به پز ميگويند پرستيژ بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارندبعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنندبعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوندبعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوندبعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهندبعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشندبعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاستبعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاستبعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانندبعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزيبعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشندبعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرندبعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشندبعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كندهيچكس بي‌درجه نيستبعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند بعضي‌ها را بايد به آب انداختبعضي‌ها هزار لايه دارندبعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان استبعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نهبعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌هابعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضندبعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابندبعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابندبعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوندبعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورندبعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورندبعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورندبعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورندبعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورندبعضي‌ها اصلا نان نميخورندبعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند شعرشان سپيد است، دلشان سياهبعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نوبعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنهبعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگيبعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشندبعضي‌ها حمال كتابندبعضي‌ها بقال كتابندبعضي‌ها انبارداركتابندبعضي‌ها كلكسيونر كتابندبعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشانبعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارندبعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورندبعضي‌ها را بايد قاب گرفتبعضي‌ها را بايد بايگاني كرد
+| چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 21:44 توسط مانی |

 

 

 

مهربانم، اي خوب

ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که اين جا

بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با تو

تک و تنها، به تو مي انديشد

و دلش از دوري تو دلگير است...

مهربانم، اي خوب!

ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعايش اينست؛

زير اين سقف بلند، هر کجايي هستي، به سلامت باشي

و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...

مهربانم، اي خوب!

ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که دنيايش را،

همه هستي و رويايش را، به شکوفايي احساس تو، پيوند زده

و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...

مهربانم، اي خوب!

يک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر انديشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خيال است و سرور!

مهربانم، اي يار، ياد قلبت باشد؛

يک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزديک است

و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

از ته قلب و دلش مي بوسد

و دعا مي کند اين بار که تو

با دلي سبز و پر از آرامش، راهي خانه خورشيد شوي

و پر از عاطفه و عشق و اميد

به شب معجزه و آبي فردا برسي

 

 

+| جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:57 توسط مانی |

شكسته شيشه قلبم ، كجايي مرحم دردم
  تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم

    صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي

       مرا آواره و تنها گداي در به در كردي

         تو را در نم نم بارون درون كنج تنهائي

           پرستيدم وجودت را دليل شور و شيدايي

           درون اين قفس هر شب تو بودي و خداي تو

              كوير خشك بيتابي صداي آشناي تو

                دل من با نگاه تو چو گلخانه شكوفا شد

                   نگاه دلرباي تو بهار سبز رويا شد

                     تو چون دريايي بي پايان دل من قطره اي بارون

                      نمي بيني اسيرت را در اين تاريكي زندون

                          ستاره بودي و هر شب درون قاب چشمانم

                            طلوع ميكردي و هر دم شدي آرامش جانم

                             مرا تنها رها كردي ، چرا رفتي ؟عزيز دل
!
                               تو را پيدا نخواهم كرد خيالي ، نازنيني

                                 خيال باغ رويائي پر از افسوس يك باور

 

+| یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 15:35 توسط مانی |

afshin TH fea.t Veeper

 دانلود

+| یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:31 توسط مانی |

دوستت داشتم ... يادت هست ؟ "گفتم :دوستت دارم ..." و تو گفتي :" کوچکي براي دوست داشتن ..." رفتم تا بزرگ شوم .... اماآنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم!!!

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!!!

 

یادمان باشد

یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد
اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد
که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم!
یادمان باشد
که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد
اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد
اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یادمان باشد
که د یگر دل تنها نیست
یادمان باشد
که دیگر دل تو مال من است
یادمان باشد
که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
ودر نهایت
یادمان باشد
مرگ پایان کبوتر نیست
برای پروازی ابدی...

+| پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:3 توسط مانی |

 

ابرای پاییزی

ابرای پاييزی دلگير من
جوون ترای چهره ی پير من
چشمهای من بي خبرای ساده
منتظرای دل به جاده داده

مردمكاتون به كجا زل زدن
باز م‍ژه هاتون به كجا پل زدن
كاشكی بدونيد كه دارم هنوزم
از اشتباه قبليتون مي سوزم

با اينكه هيچ كس نيومد پيش من
شب زده ها چشمای درويش من
تنها نبودن حتی يك دقيقه
با تنهایی كه بهترين رفيقه
كه بهترين رفيقه

+| جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:2 توسط مانی |
دوستم داری فداتشم

قسم نخور به جونم از جون خودت مایه بذار

 خوش ندارم ببینمت اسممو به زبون نیار

 

تو از همونا هستی که به قول یارو گفتنی

 

صبحا که از خواب پا میشی نقاب به صورت میزنی

 

یه روزی عاشقت بودم اونم چه عاشقی خفن

 

یه کشته مرده واسه تو یه عشق پوشیده کفن

 

ما فکر میکردیم که دلت کوچیک مادرزادیه

 

نمی دونستیم که اندازه استادیوم آزادیه

 

پاتوق یه عده باشه یه دیکته پُر از غلط

 

هر کی که از راه برسه فوری بشه پسر خاله ات

 

بذار تا حرف آخرو بگم بدون چند و چون

 

 منو از MP3 دوستات  جدا بدون

کی گفته مااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دل نداریم؟!

خب سلام

نمی دونم شاید خداحافظ

اصلا نمی دونم چرا اومدم ُ. نمی دونم میخوام چی بنویسم

هیچی نمی دونم

فقط اینو خوب می دونم که همه چی داره تموم میشه

چی ......

اونم نمی دونم

فقط دعا کنید

بالم شکسته چاره ندارم دعا کنید

                          پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

احساس آشنایی من مانده در قفس

                          وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

                          دیگر کجا قدم بگذارم دعا کنید

من خسته ام و از سفری دور می رسم

                          تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

یاران صفا و تازگی باغتان کجاست

                          پژمرده شاخه های بهارم دعا کنید

 

 

و در آخر نظرات شما برای من مهم است

+| جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:53 توسط مانی |

روزهاي بي تو

نه مي توانم حرف بزنم و نه حرفي هست براي زدن. رو به ديوار مي كنم سنگين مي شود زبان. آدم ها بزرگ هم كه مي‌شوند كودك‌اند. طفلي كه راه رفتن را نياموخته دستش را كه بگيري، دست پس مي‌كشد. و تو هنوز همان كودكي جا مانده در سالهاي دور، من نيز دورتر.
سالها مي‌گذرد از زماني كه همه چيز را در كيسه‌اي سياه گذاشتم. سيب ها را چيدم و گاز زدم تا ته تا تلخي دانه‌ها. و سالها‌يي بيش مي‌گذرد از وقتي پدر در يك صبح گرم تابستان پشت قران خطي خود نوشت:
چهارم تير ماه تولد نور چشمي ....
ميان اين تن و آن نورچشمي سياهي است. درست مثل وقتي سرخي و شيرين، سياه مي‌شوي و تلخ.
آب چرخ مي‌خورد
تا فرو رفتن
رگه هاي خوني
آويزان سطح آب تا گرداب تا ته
از رگ من در انزوا
تا رقص تو در اوج
هذيان بي كسي است و رها شدن

شاهد تمام جاده‌هاي خالي تا آنسوي آبها
وقتي عمر سر نيامده و صبر را پاي ماندن نيست
روي ديوار مي‌نويسم:
دستي كنار حادثه آوار مي‌شود
چشمي ميان فاجعه لبخند مي‌زند
...
تو نيز رفته‌اي و من انگار مسيح پايم ميخكوب صليبي است خود ساخته و دستهايم باز آغوش تو كه رفته‌اي. چيزي مثل خون جريان دارد از انگشت چپ من تا لبهاي تو.
ناتواني را حس مي كنم وقتي نمي‌تواني آرامم كني. وقتي فراموش مي‌شوم. وقتي هر كسي مي‌آيد و تو، تو مي‌شوي و من هيچ!

+| شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 9:17 توسط مانی |
سلام این را برای دلم می گم که به هر کسی دل می بنده ای بدبخت تو عاشق کی شدی عاشق کسی شد که تو را یک زره دوست نداره از همه دختر و پسرها می خوام که هیچ وقت به هم نامردی نکنید اره من دارم می گم من نامردی کردم نه کس دیگری هر کس که باشه حتما من لایق اون نه بودم من هر وقت که بیاد هستم وبرای ان خواهم مرد این واقن جدیدی هست

+| شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 23:33 توسط مانی |
آخرین نوشته ها
اين سایت را 
     صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

من مانی هستم که با کمک دوستم افشین این را راه اندازی کردیم
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است


طراح حرفه ای قالب های وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

:طراح قالب:
گالری قالب های زیبا و حرفه ای
POWERED BY
BLOGFA.COM

RSS



برو بالا